دوبیتی
همیشه یاد رویت می کنم یار
گلاب استی مه بویت می کنم یار
هزاران یار جانی داشته باشم
فدای تار مویت می کنم من
گل صد برگ تابستانم ای یار
فرار از ملک مالستانم ای یار
همان روزی که گشتم از وطن دور
به ولله من پریشان حالم ای یار
به هر طوی و به هر مجلس که باشم
میان صد جوانانت نشینم
الا یار جان بیا پرسان من کن
علاج درد بی درمان من کن
اگر از من بدیدی بی وفایی
بکش خنجر سرم قربان خود کن
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 23:47 توسط محمد صفدری
|
با عرض سلام خدمت تمامی عزایزانی که مارا یاری کردند تا بتوانم غزل های ناب هزارگی را در خدمت شما عزیزان قرار دهم